قاصدک تنها
قاصدک حرف دلم را توفقط میدانی/ نامه ی عاشقیم را تو فقط میخوانی قاصدک هیچکس با من نیست / همه رفتند تو چرا میمانی؟ یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز
مردم اغلب بی انصاف ، بی منطق و خودمحورند ولی آنان را ببخش... اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم میکنند ولی مهربان باش.. اگر شریف و درستکار باشی فریبت میدهند ولی شریف و درستکار باش. نیکی های امروزت را فراموش میکنند ولی نیکوکار باش.بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچگاه کافی نباشد و در نهایت میبینی هر آنچه هست همواره میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم... الا ، ای رهگذر ! منگر ! چنین بیگانه بر گورم چه خبر آوردی ؟ اما ،اما..... انتظار خبری نیست مرا قاصد تجربه های همه تلخ با دلم می گوید هان ، ولی ... آخر ... ای وای با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای مانده خکستر گرمی ، جایی ؟ در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز! خواستم همسفر قلبم باشی نه یک رهگذر بی وفا! بعضیا بروزش میدن بعضیام تو قلبشون نگهش میدارن و مخفیانه عشقشونو تو خواب میبوسن ولی تو این رابطه عاشقی همیشه یه حسی عاشق و معشوق رو به یاد هم نگه میداره .... این رابطه عشق بچه و باباشه ... عشق منو بابام یه چیزی بیشتر از این حرفاست بابام تموم زندگیمه دوسش دارم الان یه بیماری داره ازتون خواهش میکنم واسش .. نه .. واسم دعا کنین نزدیکانم میدونن من بدون بابام قاصدک تنها نیستم قاصدک مرده ام .......... نفس میکشم بودنت را نیستی هوای بوی تنت را کرده ام میدانی پیرهن جدایی ات بد جور بر قامتم گشاد است تو نیستی آسمان بی معنی ست حتی آسمان پرستاره و باران مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد تو نیستی و من چتر می خواهم... هر چیزی که حس عاشقانه و شاعرانه میدهد در چشمانم لباس سیاه پوشیده ... خودم را به هزار راه میزنم به هزار کوچه به هزار در نکند یاد آغوشت بیفتم... یه روزی میاد که هیچکس منو یادش نمیاد . چه دنیای عجیبیه . با من كه شكسته ام كمی راه بیا میدونین چیه آدم از بعضیا توقع بعضی کارهارو نداره خوب واسه همین دلش میگیره . میخوام عوض شم میخوام بشم مثل همون بعضیها بشم واسه خود خودم . همه میگن مهربونی ولی هیچکس نمیگه بیا بهت مهربونی کنم . بابا منم آدمم یه کمم به جای تعریف عمل کنین . یعنی اینقدر براتون سخته؟؟؟؟؟ نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له می کنی یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن واسه اینه که من واقعا دوسش داشتم و دارم .ولی اون!!!!!!!!!! بعضی وقتا میگم کاش منم مشکل داشتم ای کاش میبایست مشکلمو حل کنه شاید حسم می کرد .اینطوری تحقیرم نمیکرد .... کاش دنیا اینقده طولانی نبود . الان مطمئن شدم وقتی یکی میاد یعنی اون عزیزتره که به خاطرش تو رفتی کنار یا حداقل تو کمرنگ شدی . سخته که حتی شکایتم نمیتونم بکنم وقتی حرف زدن باتو عجله ای میشه ُ هر کار میکنی بمونه نمیشه و همش به فکر رفتنه میفهمی یکی اومده که قوی تراز توبوده وتو باید میدون رو واسش خالی کنی این حس حالای منه . کاش بفهمه که من میفهمم . واسه مشکلاتشون اومدن ولی انگار منکه بی مشکل اومدم فراموش شدم . انگار مشکلات اونا از عشق من قوی تر بود . متاسفم دیگه تحملشو ندارم . میرم تا راحت مشکلاتو حل کنی . حد اقل مشکلی رو مشکلاتت نشم . خداحافظ عشق پنهون من مفهوم عشق از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است . خدا ميدوني كه چقدر غمگينم و ناراحت اما دوسش دارم اما اون....اما اون....نمي دونم چي بگم. الانم كه منو نمي خواد و دارم اينارو مي نويسم كلي دارم اشك ميريزم و دعا مي كنم كه عشقم همه كسم سلامت باشه و خوب. باورم نميشه كه عشق من ؛عشق گلم ميگه نمي خوامت و از من كه هميشه حاضرم جونم رو بدم واسش بدش مياد و ميگه نمي خوامت. يعني واقعا بدم؟ يعني اينقدر حال بهم زنم؟ يعني عشق بين ما الكي بوده؟ يعني حرفاي بينمون الكي بود؟.............نه...نه....خدا اين فكرا رو بريز از سرم بيرون. تا كي التماست كنم كه برگردي ها؟ این دفعه اگه داشت بارون میومد از زیرش فرار نکن برو زیر بارون ببین چنتا از دونه های بارون رو
میتونی بگیری اندازه قطره های بارونی که تونستی بگیری دوستم داری اندازه قطراتی که نتونستی
بگیری
دوست دارم چرا دستاتو مشت کردی که بارونی توی دستت نباره ......... یعنی واقعا دوسم نداری؟؟؟؟؟ این اشکارو یادت نره . گریه های شبونمه
درد آور است كه من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی،
قوس های بدنم بیشتر از افكارم به چشمهایت می آیند،
تاسف بار است که باید لباسهایم را به میزان ایـــمان تو تنظیم كنم.
(سیمین دانشور)

یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باش
هر سال این فکر را به یادمان می آورد.پس نوروزت مبارک که سالت را سرشار از عشق کند. .
رمز و راز واژه های زشت و زیبا
عاقلانه ترین کلمه "احتیاط " است
حواست را جمع کن
دست و پا گیر ترین کلمه "محدودیت" است
اجازه نده مانع پیشرفتت شود
سخت ترین کلمه "غیر ممکن" است
اصلا وجود ندارد
مخرب ترین کلمه "شتابزدگی" است
مواظب پل های پشت سرت باش
تاریک ترین کلمه "نادانی" است
آن را با نور علم روشن کن
کشنده ترین کلمه "اضطراب" است
آن را نادیده بگیر
صبور ترین کلمه "انتظار" است
همیشه منتظرش بمان
با ارزش ترین کلمه "بخشش" است
سعی خود را بکن
قشنگ ترین کلمه "خوشرویی" است
راز زیبایی در آن نهفته
سازنده ترین کلمه "گذشت" است
آن را تمرین کن
پرمعنی ترین کلمه "ما" است
آن را به کار ببر
عمیق ترین کلمه "عشق" است
به آن ارج بده
بی رحم ترین کلمه "تنفر" است
با آن بازی نکن
خودخواهانه ترین کلمه "من" است
از آن حذر کن
نا پایدارترین کلمه "خشم" است
آن را در خود فرو بر
بازدارنده ترین کلمه "ترس" است
با آن مقابله کن
با نشاط ترین کلمه "کار" است
به آن بپرداز
پوچ ترین کلمه"طمع " است
آن را در خود بکش
سازنده ترین کلمه "صبر" است
برای داشتنش دعا کن
روشن ترین کلمه "امید" است
همیشه به آینده امیدوار باش
پوچ ترین کلمه"طمع " است
آن را در خود بکش
چرا که
برهنگی ات را نجوییدم
بوسه هایت را ندریدم
...و طعم گس گناه را ...نچشیدم
رهایم کردی
چون؟!؟
عشق ورزیدم...
چه می خواهی ؟ چه می جویی ، در این کاشانه ی عورم ؟
چه سان گویم ؟ چه سان گریم؟ حدیث قلب رنجورم ؟
از این خوابیدن در زیر سنگ و خاک و خون خوردن
نمی دانی ! چه می دانی ، که آخر چیست منظورم
تن من لاشه ی فقر است و من زندانی زورم
کجا می خواستم مردن !؟ حقیقت کرد مجبورم
چه شبها تا سحر عریان ، بسوز فقر لرزیدم
چه ساعتها که سرگردان ، به ساز مرگ رقصیدم
از این دوران آفت زا ، چه آفتها که من دیدم
سکوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان
هر آن باری که من از شاخسار زندگی چیدم
فتادم در شب ظلمت ، به قعر خاک ، پوسیدم
ز بسکه با لب محنت ،زمین فقر بوسیدم
کنون کز خاک غم پر گشته این صد پاره دامانم
چه می پرسی که چون مردم ؟ چه سان پاشیده شد جانم ؟
چرا بیهوده این افسانه های کهنه بر خوانم ؟
ببین پایان کارم را و بستان دادم از دهرم
که خون دیده ، آبم کرد و خاک مرده ها ، نانم
همان دهری که بایستی بسندان کوفت دندانم
به جرم اینکه انسان بودم و می گفتم : انسانم
ستم خونم بنوشید و بکوبیدم به بد مستی
وجودم حرف بیجایی شد اندر مکتب هستی
شکست و خرد شد ، افسانه شد ، روز به صد پستی
کنون ... ای رهگذر ! در قلب این سرمای سر گردان
به جای گریه : بر قبرم ، بکش با خون دل دستی
که تنها قسمتش زنجیر بود ، از عالم هستی
نه غمخواری ، نه دلداری ، نه کس بودم در این دنیا
در عمق سینه ی زحمت ، نفس بودم در این دنیا
همه بازیچه ی پول و هوس بودم در این دنیا
پر و پا بسته مرغی در قفس بودم در این دنیا
به شب های سکوت کاروان تیره بختیها
سرا پا نغمه ی عصیان ، جرس بودم در این دنیا
به فرمان حقیقت رفتم اندر قبر ، با شادی
که تا بیرون کشم از قعر ظلمت نعش آزادی 
گل سرخی به او دادم ، گل زردی به من داد
برای یک لحظه ناتمام ، قلبم از تپش افتاد
با تعجب پرسیدم : مگر از من متنفری ؟
گفت : نه باور کن ،نه ! ولی چون تو را واقعا دوست دارم ، نمی خواهم
پس از آنکه کام از من گرفتی ، برای پیدا کردن گل زرد ، زحمتی
به خود هموار کنی

نالید و گفت : سر ز کجا "چشمه" از کجاست ؟
لبخند لب ندیده ی قلبم که پیش عشق
هر وقت دم زخنده زدم ، گفت : نابجاست

اگر این شهر پر از آدم هاست
پس چرا این همه دل ها تنهاست؟؟؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
که دروغی تو ، دروغ
که فریبی تو. ، فریب
قاصدک !
راستی آیا رفتی با باد ؟
راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند
::ادامه مطلب::

پیش خود می گفتم تویی نیمه گمشده من، اما بعد فهمیدم که هم تو را گم کرده ام هم نیمه ی دیگر خودم
خواستم خزان زندگی ام را بهاری کنی ، بهار نیامد و همیشه زندگی ام رنگ پریشانی داشت
به ظاهر قلبت عاشق بود و مهربان ، اما انگار درونت حال و هوای پشیمانی داشت
خواستم همیشگی باشی ، اما دل کندی از من خسته و تنها!
بدجور شکستی قلبم را ، من که به هوای قلب با وفایت آمده بودم ، بدجور گرفتی حالم را
اگر باشی یا نباشی فرقی ندارد برایم ، حالا که نیستی ، میبینم چقدر فرق دارد بود و نبودت
روزهای با تو بودن گذشت و رفت ، هر چه بینمان بود تمام شد و رفت ، عشقت را به خاک سپردم و قلبت را فراموش ، اما هنوز آتش غم رفتنت در دلم نشده خاموش!
بینمان هر چه بود تمام شد ، آرزوهایی که با تو داشتم همه نقش بر آب شد ، این خاطره های با تو بودن بود که در دلم ماندگار شد
ماندگار شد و دلم را سوزاند ، کاش هیچ یادگاری از تو در دلم نمی ماند
خواستم همسفر قلبم باشی نه یک رهگذر بی وفا ، من چقدر ساده بودم که قلبم را به تو سپردم بی هوا!
ماندنی نبودی ،تو سهم من نبودی ، رهگذری بودی که سری به قلب ما زدی ،آن راشکستی و رفتی….jpg)
![]()
![]()


.jpg)
.jpg)
بالی بگشا و گاه و بی گاه بیا
آزرده مشو بیا گناه از من بود
گفتم كه مقصرم تو كوتاه بیا


![]()
![]()
![]()




از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .
از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .
از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .
از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهی است .
از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .
از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .
از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم ربائی هست که قلب را به سوی خود می کشد .
از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .
از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .
از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .
از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .
از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .
از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.
ا
ز خودم پرسیدم عشق چیست؟گفتم …………………….



| Design By : RoozGozar.com |








